کوچش

پس اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر

کوچش

پس اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر

۲ مطلب با موضوع «نذر نور» ثبت شده است

حوالی خانه ی پدری

پنجشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۷، ۰۱:۱۳ ب.ظ

دیروز قرارمان ایوان آینه بود، ایوان آینه جای خوبی برای قرار گذاشتن است، دیگر لازم نیست هزار بار زنگ بزنی تا پیدایش کنی، یک بار که نگاهت را بچرخانی میتوانی ببینی اش.

از آن طرف لطفی که دارد این است که ایوان آینه منِ آدم را میگیرد. من ش را بر میدارد و میسپارد به دست آینه ها و هزار تکه میکند، میگوید از اینجا به بعد را باید بی من بروی، اینجا هر چه هست "ما" ست.

دیروز قرارمان ایوان آینه بود، چشم گرداندم و دیدمش، بی من.

 آرزو کردم روزی بیاید که قراری بگذارم در ایوان طلای نجف! که چشم بگردانم و ببینمش، بی من، که او هم بی "خود" باشد، که حتی خبری از "ما" هم نباشد، فکر و ذکر و امید و آرزو و گفت و شنودمان فقط او باشد. شبیه او شدن و شبیه او ماندن.


پ.ن: نگفتم میخواهم با "چه کسی" قرار بگذارم، رفیق، مامان، بابا ، شاگرد ، استاد یا هر که! فقط گفتم دلم میخواهد "کجا" قرار بگذارم..


یا خیر المستانسین

چهارشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۳۵ ب.ظ

آدم با کسی که انس بگیرد از هر کسی که از او بویی نبرده است فراری میشود، میشود اسمش را گذاشت قاعده انس..

حاج آقا از امیرالمومنین (ع) نقل میکردند: من استئنس بالله استوحش من الخلق .. یعنی هر کسی با خدا انس بگیرد از خلق خدا وحشت میکند.

برای من "استوحش" یک چیزی شبیه نا امنی ست، حس بی قراری یک کودک وقتی ناگهان میبیند در آغوش مادرش نیست، حس زیر گریه زدن، حس گم شدن میان شلوغی، حس رنج کشیدن از دوری..

دعای ندبه یک عبارتی دارد که میگوید " عزیز عَلَیَّ ان اری الخلق و لا تری" یعنی "برایم خیلی سخت است که دارم همه را میبینم الا تو.. " فکر میکنم آدم راحت به این جمله نمیرسد.. کداممان واقعا سختمان است که همه را میبینیم و او را نه؟ احتمالا لازمه این سختی شیرین لازمه اش همان انس باشد..


خدا نیاورد روزی را که آنقدر با غیر خدا انس بگیریم که از او و هر چه عطرش را دارد فراری شویم.