کوچش

پس اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر

اگر در عالم ذر خانه وجود داشت احتمالا شما درکوچه ما زندگی میکردید

  • ۱۷:۵۸

یا رافع الدرجات

هر کس کنار هم دیدمان پرسید "شما قبلا همدیگر را میشناختید؟ " خندیدیم و گفتیم "نه!"

حالا دارم خاطرات این چهار روز را مرور میکنم فکر میکنم یعنی ما واقعا قبلا همدیگر را نمیشناختیم؟ پس چطور همان لحظه اول انقدر گرم دست دادیم و شروع کردیم به حرف زدن؟ چطور وقتی تو از اتوبوس اول پیاده شدی و من از اتوبوس دوم من دلم برایت تنگ شده بود و تو گفتی "کجا بودی؟دنبالت میگشتم"؟ چطور آنروز سر میز ناهار،شاید هم صبحانه، انگشت هایم آمد و روی چشم هایت نشست؟با کدام جاذبه؟با کدام هدف؟با کدام صمیمیت برخاسته از رفاقت؟ چطور ریز ترین خاطرات زندگیم را برایت رو کردم و آن شب روی نیمکت جلوی خوابگاه وسط آن شوخی ها و خنده ها برایت گفتم چرا دیگر نمیتوانم مثل قبل عاشقانه بگویم؟

حالا که دارم خاطرات این چهار روز را مرور میکنم میبینم انگار از مدت ها پیش منتظرت بودم،انتظاری از نوع انتظار برای دیدن رفیقی قدیمی که چند سال است ندیدی اش،انگار تو را یک شب قدر در سال ها پیش در دفتر تقدیرم نوشته بودند،نوشته بودند یک نفر بیاید و یک گوشه از رختشوی خانه زنجان بی توجه به آن همه مجسمه،بنشیند و موشک و قایق درست کند یا از کلاس شب آخر جیم شود و بنشیند کنارم لب حوض اردوگاه و ترانه ی دوقلویش را بخواند و شعر هی جلو چشممان قدم زنان و با کوله پشتی که فقط روی یک شانه انداخته مجسم شود.نوشته بودند یک نفر بیاید که کلاس ها به برکت ژست گرفتن ها برای دوربینش بگذرد،هر چند شب که عکس ها را میبینند از هیچ کدام از ژست ها عکسی نگرفته باشد،من که فکر میکنم حتی بودن پاتریک و دوستان را هم یک گوشه نوشته بودند، نوشته بودند یک نفر بیاید که نوشتن را بیشتر از سرودن دوست داشته باشد و به نظر او هم شاعر ها دارند الکی الکی خودشان را زیادی تحویل میگیرند و گنده میکنند و رسالت ما قطعا چیز دیگری ست.

نمیدانم تو را تا کجای ماجرایم نوشته اند،

برای چند روز یا چند سال دیگر؟

نمیدانم.. فقط میدانم از پیدا کردنت،از بودن های این چند روزه ات بسی خرسندم،بسی خرسند،دوستِ عکاسِ روزنامه نگارِ علامه ایِ شیرازیِ قم نشینِ من!



پ.ن:چند هفته ای مسافر بودم و الحمدلله بی نت:)

  • ۶۴
حنانه ــ
وای معصومه.... دقیقا منو کوثر رو تعریف کردی. دقیقا...
حکایت عجیبیه
و شیرین:)
زهراء ...
هو

خوش از سفر برگشته ای معصومه جانم :)

جاتون خالی خالی با بچه های عالی...
در مسیر شدن
چه قشنگ، جذاب و شیرین توصیف کردی ..... خوش بحالت

عـــــــــا لـــیه

+ دلم خواست ^ـ^

عالی میخونی:))
دوست خوب شمام پیدا میشه ایشالا!!
...:: بخاری ::...
آرامشش تقدیم زندگی تون.

ممنون:)
ان شاء الله
پارت چاپ
خانوم میم partchap partlist
dar zemn
LIKE!!!!!! be :اگر در عالم ذر خانه وجود داشت احتمالا شما درکوچه ما زندگی میکردید
:/
ریحانه کاف
اهم اهم
بنده هم از آشنایی با شما خوشوقتم خانم میم :))
ما بیش ترتر:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan